تبليغاتX
دنیای کودکی

دنیای کودکی

یا من اسمه دوا و ذکره شفا

سلام

برای سومین بار امروز یک شنبه 17 آبان خواهرم می خواد عمل بشه .

و من دارم فکر می کنم به دستها ، دعاها ، التماسها ، اشکها ...

از همتون التماس دعا دارم ، ترو خدا موقع دعا خواهرم رو فراموش نکنید .

 

                                                                       " اللهم عجل لولیک الفرج "  

تهیه شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388زمان 10:1 نگارنده مینا

به نام آنکه سالهای مان زیر بال های او پرنده می شود ...

خورشید سر بر شانه های ابری آسمان می گذارد ، حالا بلند گوها خدا را و باران نام تو را می بارد .

من پشت پنجره فولاد چشمهایم را به یاد می آورم . آرام آرام می بارم و زلال می شوم .

 

حالا در رواق هشتم ، آینه ها شکستگی ام را تکثیر می کنند ، تا درستی ات را درست ببینم .

حالا آب سقاخانه دستهایم را به قنوت می رساند . به آسمان می کشاند ، تا پرندگان احساس غربت نکنند .

امروز ، تو ، هشتمین خورشیدی که در سایه اش آسمان را تجربه کرده ام ، با دستهایی از جنس بهار ، دلی از تبار تابستان و لبهایی از بهشت . آمده ای تا نگاهت درختان خشک زمستانی را بهاری کند .

تو امروز آمده ای ، تا دستهایم آسمانی را تجربه کنند که کبوتر می رویاند ، که ستاره هدیه می دهد .

تو آمده ای ، تا آهوان هراسان را ضامن باشی و آسمانی بودن کبوتران چاهی را به یادشان بیاوری .

 

ای زلال تر از زلال ، آقای مهربان !

 باران نگاه مردم تنها بر درگاه تو می بارد و چشمهای هراسان تنها بر ضریح تو آرام می شوند .

و ما امروز چون بچه آهوان گریزان در پناه نگاه تو قد می کشیم تا فردا را تجربه کنیم .

آقای خوبی ها !

 پنجره فولادت قطعه ای از بهشت است که تا خدا قد کشیده است ، که دستهای زائرانت را به آسمان برساند .

حالا من ، این کمتر از آهوی بیابان و بی پروا تر از کبوتر چاهی ، به سبزی ضریحت تکیه داده ام تا آسمانی شوم .

حالا من دل سپرده ام به کبوتری که دانه حرمت را دام نمی داند و از تیرهای هراس به بلندای گلدسته ات پناه می برد تا صدای نقاره خانه ات را بشنود ...

امروز عاشق تر از دیروز ، فردا را در انتظار نگاه تو باران می شوم .  

................................................................................................................

سلام عمو پورنگ ، سلام دوستان عزیزم

این روزها باز هم غصه و دلهره وجودم رو گرفته ، دکتر خواهرم گفته که باز ممکنه دستگاه توی سر خواهرم  از کار بیافته و مجبور بشن عملش کنن ، البته فعلا برای عمل و عوض کردن دستگاه صبر کردن ، چون فعلا خوبه ، ولی خدا می دونه تا کی ...

فقط دلم می خواد گریه کنم ، آخه چرا ، چرا اینقدر امتحانهای خداوند  سخته ؟

چند شب پیش که حرم رفته بودیم چراغونی های صحنهای حرم بیشتر از هر سال شده بود . به امام رضا گفتم : آقا این همه روشنایی برای شادی شماست و این روزا دل شما بیش تر از هر موقع دیگه پذیرای خواسته های ماست .  پس آقا چرا دل ما رو چراغونی نمی کنید .

می دونم ، خوب می دونم خدا برای همه این اتفاقها حکمت داره ، ولی پس جواب دعاهای ما کجاست .

 

ازتون خواهش می کنم شما هم برای شفای همه مریضها و برای خواهر من دعا کنید .

.................................................................................................................

 

راستی راجب عمو پورنگ یه خواب دیدم که می خوام اینجا هم بنویسم .

خواب دیدم ، رفته بودم حرم ، مثل همیشه با مامان و بابا و خواهرم یه گوشه از حرم نشسته بودیم ، من بلند شدم و تنهایی به سمت ضریح امام رضا رفتم تا زیارت کنم .

یه دفعه بین اون جمعیت عمو پورنگ رو دیدم . اما توی لباس یک خادم .

آره ، عمو یه کت و شلوار سورمه ای پوشیده بودید و یه چوب گردگیری رنگارنگ ، از اونها که خادم ها به دست می گیرن ، دستشون بود .

و من مات و مبهوت فقط به عمو نگاه می کردم .

آره ! عمو پورنگ شما خادم حرم امام هشتم شده بودید .

نمی دونم تعبیری که من از این خواب می کنم درسته یا نه ولی به نظر من عمو باید بیان و حداقل یک روز توی سال خادم امام رضا بشن .

عمو پورنگ ، خیلی ها هستن که دوست دارن خادم افتخاری امام رضا بشن و حداقل یک روز با درخواست خودشون میان و توی حرم خادم می شن . عمو خواهش می کنم شما هم بیایید درخواست بدید و حداقل یک روز در سال خادم امام رضا بشید . من مطمئنم اگه بخواهید حتما این فرصت رو به شما می دن . و چه سعادتی بالاتر از خدمت به اولیاء خدا  .

                                                                      " اللهم عجل لولیک الفرج "

 

 

تهیه شده در سه شنبه پنجم آبان 1388زمان 19:4 نگارنده مینا

تولدم مبارک !!!

سلام عمو پورنگ

سلام دوستان عموپورنگی گلم 

امروز 20 مهر ماه سال هشتاد و هشته .

و امروز من 22 ساله شدم !

 

وای که چقدر زمان زود می گذره . من دلم نمی خواد بزرگ

بشم ولی زمان برای من صبر نمی کنه ، ثانیه ها بدون اینکه

به نظر من نگاه کنند به سرعت می گذرن  و این ثانیه ها  هر

سال من رو  بزرگ و بزرگتر می کنن .

راستش رو بگم سالهای قبل از این بزرگ شدن می ترسیدم ،

می دونستم که اگه بزرگ بشم باید مثل بزرگترها رفتار کنم

وگرنه بین اونها جایی ندارم ولی رفتار بزرگترها رو دوست

نداشتم ، اما حالا دیگه چند سالی هست که از بزرگ شدن

نمی ترسم .

چون هر قدر بزرگتر می شم در عوض درونم رو کوچک تر و

دوستداشتنی تر احساس می کنم . و واقعا خوش به حال

 من و امسال من که درونمون قرار نیست از کودکی فرار

کنه ! و ما این حس زبیا رو تنها مدیون عمو پورنگ هستیم !

 

حالا بزارید یکم به خودم تبریک بگم .

تولدم مبارک ، تولدم مبارک ، تولدم مبارک ، تولدم

مبارک . تولدم مبارک ، تولدم مبارک ، تولدم مبارک

تولدم مبارک . تولدم مبارک ، تولدم مبارک ، تولدم

مبارک ، تولدم مبارک .

واه واه واه ، چقدر از خود راضی ؛ ایشه ...

اصلا سن نَه دی سَن ، دلم می خواد بگم ؛

تولدم مبارکه مبارکه مبارک

خب دلتون خنک می شه اگه بگم ، تولدم تسلیت ! باید بگم

مبارک دیگه ...

 

اما بزارید حالا که تولدمه واستون یه کلاس فوق برنامه بزارم و

فلسفه به دنیا اومدنم در 20 مهرماه رو توضیح بدم !

فوق برنامه ای از نوع تقویم تاریخ ...

من 20 مهرماه متولد شدم .

اگه توی تقویم به دور و بر امروز نگاه کنید ، 16 مهرماه روز

جهانی کودک هستش و من وقتی که 4 روز از روز جهانی

کودک گذشته متولد شدم . یعنی من 4 روز هم از کودکیم

کوچکترم . گرفتین چی شد ؟ یعنی روز جهانی کودک هم با

 همه کودکیش از من بزرگتره !

ولی اگه به روز 20 مهرماه توی تقویم نگاه کنید نوشته روز

کاهش بلایای طبیعی .

پا قدم من رو می بینید چقدر خوبه ، وقتی من به دنیا اومدم

همه بلاهای طبیعی با شرمندگی گفتن که بخاطر وجود من

کاهش پیدا می کنن .

البته به قول خانوادم من خودم یه بلای بزرگ هستم که

وقتی از آسمون نازل شدم و توی خونمون افتادم بلاهای

 دیگه اینقدر برای بشریت ناراحت شدن که با خودشون

گفتن این بلای بزرگ برای تمام بشریت بسه و خودشون رو

کاهش دادن !

اما بازم اگه روز 20 مهرماه رو توی تقویم نگاه کنید نوشته

روز بزرگداشت حافظ .

من فکر می کنم جناب آقای حافظ هم روز 20 مهرماه متولد

شدن که این روز بزرگداشت ایشون هم هست . خب  من

از همون اول هم با حافظ خیلی رفیق بودم . ما با هم قرار

گذاشته بودیم که توی یه روز متولد بشیم ، ولی حافظ زرنگی

 کرد و چند قرن زودتر به دنیا اومد ، ولی من بعد بدنیا اومدنم

همیشه 2 تا نون سنگک می گرفتم و یکیش رو می دادم در

خونه نوه و نتیجه های حافظ .

و بازم اگه روز 20 مهرماه رو توی تقویم نگاه کنید نوشته روز

اسکان معلولین و سالمندان ، که فکر کنم این یکی مناسبت

اصلا به من ربطی نداشته باشه !

 خب سخنرانی بسه ؛


یه لحظه پلک نزنید تا یه عکس بگیرم . مَنَ باخ ، چیک چیک ...

عجب عکسی شد ، همه هم هستنا ...

 

 

وای وای وای وای ، باز این سمانه خانم داره چپ چپ نگاه

 می کنه . نَه اُلوب دو ؟ چیه آبجی کیک می خوای ، آخه

شما که نمی دونید این دختر شکمو عاشق کیکه . ببخشید

ولی من که نمی تونم از هزاران کیلومتر به شما کیک تعارف

کنم ولی الان یه عکس خودم رو بهتون می دم تا بخوریدم .

این عکس مال 5 سالگیمه توی حیاط خونمون!

 

 

اگه بد مزه بود ببخشید ، یه وقت فکر نکنید من اخمو بودم ،

به خدا توی این عکس آفتاب خورده توی چشمام . ولی خدا

وکیلی قیافم با الان اصلا هیچ فرقی نداره ها .

 

 حالا یه جور دیگه ازتون پذیرایی می کنم ،یه چیزی که واقعا

غذای روح شما باشه ؛  البته این هدیه قرآن بود به من توی

این روز قشنگ ؛  

ببینید قرآن رو که باز کردم چه آیه قشنگی به من هدیه داد :

 

 

حالا نوبت حافظه که هدیه منو با یه شعر خوشگل بده :

 

به به چه بیت قشنگی نصیبم کردی حافظ !

 

و اما باید بگم که چند تا از دوستای گلم حسابی من رو

شرمنده کردن و از طریق اینترنت و اس ام اس و تلفن تولدم

 رو تبریک گفتن و چند تا رفیق مهربون دیگه از طریق پست

 من رو حسابی شرمنده کردن و کارهایی کردن که من اصلا

 توقع نداشتم .

نمی دونم این همه محبت رو چطوری باید جبران کنم ؟

بخاطر همه چیز ازتون ممنونم ...

  

اما سال قبل همین جا توی همین محیط مجازی روز تولدم

 

خیلی دعاها و آرزوها کردم که خداوند مهربون مستجابشون

 

 کرد ، حالا می خوام امروز هم مثل همیشه برای همه دعا

 

 کنم :

 

خدایا ظهور آقا امام زمان رو نزدیک کن تا همه بدیها از روی

 

 زمین محو و نابود بشن .

 

خدایا همه رفتگان ما رو مورد رحمت و آمرزش خودت قرار بده .

 

خدایا همه مریضها رو شفا بده ، و حال خواهر من رو هم

 

خوب کن .

 

خدایا همه انسانها رو به راه راست هدایت کن ، به همه

 

مخصوصا بچه ها سلامتی عطا کن و همه محتاجان درگاهت

 

 رو به حاجاتشون برسون .

 

خدایا الگوی خوبی مثل عمو پورنگ رو همیشه برای ما

 

سلامت و شاداب نگه دار .

 

خدیا خیر دنیا و آخرت رو با هم از تو می خوام ، پس دست

 

همه ما رو بگیر و ما رو به بهترین راهها هدایت کن .

 

خدایا با ما آن کن که تو را لایق است !!!

 

 و در آخر یه خواسته از عمو پورنگ : می خوام بگم عمو

پورنگ فقط یه جمله کوچولو از شما خیلی برام ارزش داره 

 اگه افتخار دادید و اومدید اینجا  بازم برام بنویسید :

دخترم ... 

و این 3 نقطه بعدش رو خودتون کامل کنید .

 

                        " اللهم عجل لولیک الفرج "

تهیه شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388زمان 7:13 نگارنده مینا

          شرح حال من

سلام
خودتونن بهتر می دونید که من مینا هستم متولد 20 مهر ماه سال 66 ، ولی هنوز دنیای کودکیم رو فراموش نکردم و می تونم بگم که هنوز یه کودکم .
مطالب این وبلاگ رو با همون صداقت دنیای بچگیم برای عمو پورنگ می نویسم . البته گاهی راجب اتفاقات روزمره خودم ومناسبتهای مختلف هم می نویسم .

           امکانات وبلاگ
          ستاره های نازنینم

وبلاگ خود عمو پورنگ
سایت عمو جون
پردیس من
آبجی سولماز
دنیای من و عمو پورنگ - گلیجان
آبجی زینب صائمی
آبجی سمانه کاویانی
آبجی فائزه گل گل گل گلاب
آبجی شیوا صرامی
آبجی هما نظری
آبجی نسیم
آبجی سیده نرگس میر ابراهیمی
آبجی مهدیه شاپرکی
آبجی مهسا عمو پورنگی
آبجی صباح غلامی
آبجی ژاله
آبجی سمانه فیتیله ای
آبجی زهره
آبجی صدیقه
آبجی مرضیه احمد زاده
آبجی محیوش
آبجی مهسا ( گل همیشه بهار )
آبجی فاطمه شکری
آبجی رامینا سادات حسینی
آبجی سحر
آبجی ستاره
آبجی نازی
آبجی عارفه
آبجی الهام
آبجی مهدیه
آبجی الهه
آبجی پریسا
آبجی زهرا جعفر زادگان
آبجی سیما
آبجی یاس
آبجی زهرا ناظمی
آبجی عاطفه
آبجی فتانه
آبجی سعیده ( مشعل 313 )
آبجی مهسا (بزرگترین گالری عکس عمو )
آبجی بهار
آبجی تورنگ
آبجی فروغ
وب گروهی آبجی فروغ
آبجی زهرا مقدم
آبجی ساناز
آبجی سارا امیری
تقدیم به بهترین عموی دنیا
وب عمو پورنگ ( بلاگفا )
وب عمو پورنگ ( پرشین بلاگ )
وب عمو پورنگ ( پرشین بلاگ )
آقای مهدی صارمی ( عمو باربد )
خانم پاک روان
آبجی شیوا محجل گلم
آبجی فرزانه گلم
آبجی نرگس آهوی مهربان
آبجی فروغ گلم
آبجی فاطمه عیوض زاده عزیزم
آبجی مریم گلی عزیزم
آبجی مائده عزیزم
سرزمین رویاها . بهترین جای دنیا
آبجی مرضیه همون مینوی سابق
آبجی فاطمه گلم
آبجی پوپک بهاری
آبجی زهرا
آبجی بهار
خانم تاجیک عزیز
آبجی اسماء گلم
آبجی نسترن گلم
آبجی وجیهه جونم
آبجی رها جونم

            آرشيو وبلاگ
آرشيو تاريخي
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387

            لوگوي دوستان
            جستجو در وبلاگ
            آمار
            طراح قالب

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM